بهار
حرف های بسیار
موجیم که آسودگی ما، عدم ماست خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هر کسی می خواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار خانه ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر "خانه دوست کجاست؟" غنچه از خواب پريد و گلي تازه به دنيا آمد .. خار خنديد و به گل گفت سلام . و جوابي نشنيد ...!! خار رنجيد ولي هيچ نگفت .. ساعتي چند گذشت گل چه زيبا شده بود دست بي رحمي آمد نزديك .. گل سراسيمه ز وحشت افسرد ليك آن خار درآن دست خليد .. و گل از مرگ رهيد صبح فرداكه رسيد ، خار با شبنمي از خواب پريد گل صميمانه به او گفت : سلام ... مسافر مهربون و قشنگم از آمدنت خيلي خيلي خوشحالم و از رفتنت به شوق ديداري دوباره منتظر... از همه محبت هايت مثل هميشه ممنونم ... گل مهربون و زيبا دوستت دارم .. تو لحظه ها ، گم شده ایم .. در تب دیروز و ............ در تاب فردا چشم به راه رسیدن میوه آرزوها .. پراز حس شوق و تشویش و انتظار گاهی سرریز از ظرف وجود...!!! غریب و بی معناست نگاهمان خدایا ! خدایا ! این لحظه مرا دریاب .. ساکت و گنگ ، با دلی پر از حرف های نتوان گفت !! زمان قفل کرده است .. زمان بی رحم است .. نه کمی دیرتر و نه کمی زودتر!! برو برو برو ای اسب چموش ارابه ی زمان من .. در پس آن همه تازیانه ، او هم گستاخ و نافرمان شده ست ... وای برمن خدایا این لحظه مرا دریاب ... تو را بخاطر همه مهربانی هایت دوست دارم تو را بخاطر دل پاک و افکار زیبایت دوست دارم تو را که جمله جمله گذشت و مهر و ایثاری تو را که واژه ی غریب عشق و معنای بزرگ بخشش دریایی تقدیم به تو با دنیایی شوق برای دوباره دیدنت دوستت دارم .. بخاطر همه محبت هایت ممنونم . (ای که بی تو خودمو .....) این چندوقت خیلی منتظرم آخه قراره یه عزیزی ازراه برسه که خیلی خیلی دوستش دارم بدجوری چشم به راهم از خدا می خوام که ابرو باد و مه و خورشید و فلک و بخت و تخت ...همه یارم باشند تا بتونم فقط فقط و فقط یه لحظه سیر ببینمش انتظار هم سخته و هم شیرین به لطف شهد شیرینش چشم بر سختیش می بندم دلم خیلی برات تنگ شده زود بیا ... گل آفتابگردون هر روز در انتظار دیدن یاره اما خورشیدو پوشونده ابری که تاریک و تاره چشمای آفتابگردون باز نگران از ابرا داد می زنه این تنها طاقت دوری نداره تا بشه وقتی خورشید از دل ابرا پیدا باز کاره آفتابگردون انتظاره انتظاره .... در امتداد نگاه تو
به بادبادک و بوسه،
به سکوت و سوال
و به گلدانی،
که خواب ِ گل ِ همیشه بهار می بیند!
سلام می کنم به چراغ،
به «چرا» های کودکی،
به چالهای مهربان ِ گونه ی تو!
سلام می کنم به پائیز ِ پسین ِ پروانه،
به مسیر ِ مدرسه،
به بالش ِ نمناک،
به نامه های نرسیده!
سلام می کنم به تصویر ِ زنی نِی زن،
به نِی زنی تنها،
به آفتاب و آرزوی آمدنت!
سلام می کنم به کوچه، به کلمه،
به چلچله های بی چهچه،
به همین سر به هوایی ِ ساده!
سلام می کنم به بی صبری،
به بغض، به باران،
به بیم ِ باز نیامدن ِ نگاه ِ تو...
باورکن من به یک پاسخ کوتاه،
به یک سلام ِ سر سری راضیم!
آخر چرا سکوت می کنی؟
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود
| Design By : Night Melody |


